توقرالدواعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توقرالدواعی . [ ت َ وَق ْ ق ُ رُدْ دَ] (ع اِ مرکب ) به اصطلاح، شاعر چیزی را ذکر کند و برای اثبات آن اسباب و مواد فراهم آرد مثال از صائب : شوخ و میخواره و شبگرد و غزلخوان شده ای چشم بد دور که سرفتنه ٔ دوران شده ای . (مطلعالسعدین از آنندراج ).