توفیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) (مص ل.)<BR>۱- فریاد کردن.<BR>۲- خروشیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (مص ل.) ۱- فریاد کردن. ۲- خروشیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توفیدن . [ دَ ] (مص ) صدا و ندا و فریاد و آواز و شور و غوغا کردن باشد و به معنی غریدن و غرنبیدن و عربده کردن هم هست . (برهان ) (آنندراج ). خواندن کسی را برای یاری و به آواز بلند فریاد کردن و غریدن و غرنبیدن و هنگامه و شور و غوغا برپا کردن . (ناظم الاطباء). غرنبیدن . (شرفنامه ٔ منیری ). صدا و ندا باشد. (فرهنگ جهانگیری ). از «توف » + «یدن »(پسوند مصدری ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : جهان پر شد از ناله ٔ کرنای ز توفیدن کوس و زخم درای . شاهنامه (از شرفنامه ٔ منیری ). ز توفیدن بوق و از بانگ تیز همه بیشه بد چون خزان برگ ریز. اسدی (گرشاسب نامه ). ◄ به معنی جنبش و برهم خوردگی خلایق و وحوش نیز گفته اند و آن را به عربی هزاهز خوانند. (برهان ) (آنندراج ). جنبش و برهم خوردگی بود. (فرهنگ جهانگیری ) : از آواز گردان بتوفید کوه زمین آمد از نعل اسبان ستوه . فردوسی . یکی باد برخاست بس هولناک دل جنگیان گشت از آن پر ز باک بتوفید کوه و بدرید دشت خروشش همی از هوا برگذشت . فردوسی . بجنبید دشت و بتوفید کوه ز بانگ سواران هر دو گروه . فردوسی . مغزمان روزه بتوفید و تبه کرد و بسوخت باد این عید گرامی به سماع و به شراب . فرخی . بفرمود تا هر بوق و کوس ودهل که داشتند و صنج و درای و اسفیدمهره، یکبار بزدند چنانکه از آن آواز، عالم بتوفید. (اسکندرنامه ٔ قدیم، نسخه ٔ سعید نفیسی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). از آواز بوق و کوس عالم بتوفید. (اسکندرنامه ٔ قدیم، ایضاً). عجب نیست از سوز من گر به باغ بتوفد درخت و بسوزد گیاغ . بهرامی غزنوی .
مترادف و متضاد واژهدان
غریدن، داد و فریاد کردن، غوغا کردن شورش کردن، شورش کردن جنبش کردن، نهضت به پا کردن