توطین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ یا تُ) [ ع. ] (مص م.) دل بستن، دل نهادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ یا تُ) [ ع. ] (مص م.) دل بستن، دل نهادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توطین . [ ت َ ] (ع مص ) جای باش ساختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). وطن گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ).وطن کردن . (زوزنی ). محلی را برای سکونت و اقامت اختیار کردن . (از اقرب الموارد). ◄ دل بر چیزی بنهادن . (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ). دل نهادن بر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : برای توطین نفس را و تسلیه ٔ قلب را. (تفسیر ابوالفتوح از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و من آداب الحسبة توطین النفس علی الصبر. (معالم القربة از یادداشت ایضاً). رجوع به توطن شود.