توطیش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توطیش .[ ت َ ] (ع مص ) آشکار نمودن یک جزء از حدیث را: وطش الحدیث توطیشاً؛ بین طرفاً منه ُ. تقول : وطش لی شیئاًمن الحدیث حتی اذکره ؛ ای افتح شیئاً منه . ◄ آماده کردن برای کسی حقیقت سخن و رأی و عمل را. ◄ اثر گذاشتن در چیزی . ◄ کمی دادن کسی را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سؤال کردن جمع از کسی و ندادن او چیزی به آنها: سألوه فماوطش الیهم بشی ٔ؛ ای لم یعطهم شیئاً. ◄ دفاع نکردن از نفس خود: ضربوه فماوطش الیهم ؛ ای لم یدفع عن نفسه ؛ یعنی زدند او را و او دست خود را بلند ننمود و از خود دفاع نکرد. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بیان کردن : وطش لی شیئاً و غطش (به صیغه ٔ امر)؛ یعنی بیان کن از برای من چیزی تا ذکر کنم آن را. (ناظم الاطباء).