توتیا شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توتیا شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از بسیار سوده و باریک شدن . (آنندراج ) : از بصیرت نیست مردم را نیاوردن به چشم من که در اندک زمانی توتیا خواهم شدن . صائب (از آنندراج ). از بی قراری دل دیوانه خوی من زنجیر توتیا شد و، زندان بگرد رفت . صائب (ایضاً). ◄ سرمه شدن . داروی شفابخش و نیرودهنده ٔ چشم شدن . موجب روشنی دیده شدن : این همه زحمت که هست درد دو چشم من است هیچ نکوعهد نیست کو شودم توتیا. خاقانی . بپرسیدش که چون افتاد رایت که ما را توتیا شد خاک پایت . نظامی . رجوع به توتیا و دیگر ترکیبهای آن شود.