تنگ درآمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنگ درآمدن . [ ت َ دَ م َ دَ ] (مص مرکب ) سخت نزدیک شدن . تنگ آمدن : چون درآمد به نزد ماهان تنگ پیکری دید درخزیده به سنگ . نظامی . ♦ تنگ درآمدن کار ؛ به سختی کشیده شدن آن . زمخت شدن کار : و دانستند که کار تنگ درآمد جمله روی به علامت امیر نهادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١١٢). رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.