تنوره زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنوره زدن . [ ت َ رَ / رِ زَ دَ ] (مص مرکب ) چرخ زدن و گرد گشتن و حلقه بستن، چنانکه گردباد تنوره می زند. (آنندراج ). گرد چیزی گرد آمدن : هزاران دلیران جوینده کین به گردش تنوره زدند از کمین . اسدی . تنوره زد از گردش اندر سپاه ز هر سو بزخمش گرفتند راه . اسدی . رجوع به تنوره شود. ◄ در اصطلاح، هوا گرفتن دیو است ... (آنندراج ). تنوره کشیدن . (فرهنگ فارسی معین ) : از این سهم بر کهکشان رو نهاد تنوره زنان دیوسان گردباد. آدم (از آنندراج ). به سوی آسمان از شهر و پوره بسان دیو زد آتش تنوره . محمدقلی سلیم (از آنندراج ). رجوع به تنوره کشیدن و تنوره شود.