تنجیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- ناپاک کردن.<BR>۲- پلید خواندن، ناپاک شمردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- ناپاک کردن. ۲- پلید خواندن، ناپاک شمردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنجیس . [ ت َ ] (ع مص ) پلید کردن . (زوزنی ) (دهار). ناپاک و پلیدکردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد): فلان نجسته الذنوب . ◄ تعویذ و عوذه آویختن به کودک . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) آنچه به جهت دفع چشم زخم کنند از مهره و تعویذ و پلیدی یا استخوان مرده یا لته ٔ حیض و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آنچه به جهت دفع چشم زخم یا ترس از آزمندی جن آویزند. (از اقرب الموارد).