تمرکز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ مَ کُ) (مص جع.) گرد آمدن در یک جا، گرد آوردن در یک جا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ مَ کُ) (مص جع.) گرد آمدن در یک جا، گرد آوردن در یک جا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمرکز. [ ت َ م َ ک ُ ] (ع مص ) مصدر برساخته است از مرکز: تمرکز قوا. تمرکز عائدات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در تداول امروز بمعنی فراهم آمدن و فراهم کردن استعمال شود.
مترادف و متضاد واژهدان
مرکزیت مرکزگرایی
فرهنگ طیفی واژهدان
جمعشدگی، یکپارچگی، ادغام، غلظت انجماد، قبض، انعقاد، قوام، دلمه شدن، لخته شدن، رسوب، تهنشین، تهنشست تبلور، تحجر، تبدیل بهسنگ، استخوانشدگی، استخوانی شدن، صلابت، سختی یبوست ماده منعقدکننده، ماده غلیظکننده، مایه پنیر، ژلاتین، غلیظکننده استخوانسازی، آبکاری
واژگان فارسی سره واژهدان
یکجایی