تقلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقلی . [ ت ُ ] (اِ) گوسفند ششماهه را گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج ). و این ترکی است چه در فارسی قاف نیست و اگر در لغتی قاف باشد اصل آن غین بوده است ... (از انجمن آرا) (از آنندراج ). تُقُلی . دُغُلی لغتی است در آن تداول شوشتر. و آن بچه ٔ حیوانی است که فربه شود و چاق و خوش صورت باشد و جست و خیز کند. (از لغت محلی شوشتر، خطی ).
تقلی . [ ت َ ق َل ْ لی ] (ع مص ) دشمنی نمودن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ غلطیدن بر فراش . (از اقرب الموارد).
تقلی . [ ت ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهریاری که در بخش رامهرمز شهرستان اهواز واقع است، ٧٠٠ تن سکنه دارد و محصول آنجا غلات و برنج است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).