تقلیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقلیب . [ ت َ ] (ع مص ) نیک بگردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). برگردانیدن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). باژگونه کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : خفته از احوال دنیا روز و شب چون قلم در پنجه ٔ تقلیب رب . مولوی . من از این تقلیب بویی می برم بدگمانی می رود اندر سرم . مولوی . بی خبربود آنکه آن عقل و فؤاد بی زتقلیب خدا باشد جماد. مولوی . و از جمله ٔ حیلت اکره بر مساح یکی آن است که زمین را تقلیب کرده باشد و بازگردانیده و او در آن سوگند راستگو بود. (تاریخ قم ص ١١٠). ◄ پشت چیزی به سوی شکمش کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بدل کردن حرفی را به حرفی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).