تقاوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقاوی . [ ت َ ] (ع مص ) افزون شدن شریکان . ◄ شب گذاشتن با گرسنگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ قوت دادن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ (اِ) دانه که برای زرع ذخیره کنند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (ازاقرب الموارد). ◄ به اصطلاح عمال، زری که به مزارعان نادار دهند برای درستی کار زراعت . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). زری که پیشکی به کشاورز دهند برای خریداری بزر و جز آن . (ناظم الاطباء) : زر داد و تخم و گاو و تقاوی به هر زمین وآورد پیشه ورز و دهاقین ز هر کنار. قاآنی .