تعیش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ عَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- خوش زیستن، خوش گذراندن.<BR>۲- (اِ.) گذران.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ عَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- خوش زیستن، خوش گذراندن. ۲- (اِ.) گذران.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعیش . [ ت َ ع َی ْ ی ُ ] (ع مص ) به حیلت زیستن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بتکلف اسباب معیشت ساختن و طلب کردن آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تکلف اسباب زندگی . (از اقرب الموارد). اسباب معیشت ساختن . (غیاث اللغات ).
مترادف و متضاد واژهدان
خوشگذرانی، شادخواری گذران، معیشت خوشگذرانی کردن، خوش زیستن، زندگی کردن