تطهیر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تطهیر کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پاک کردن . شستن . ◄ ختنه کردن : مثال داد تا کوشک کهن محمودی زاولی بیاراستند تا از امیران، فرزندان چند تن تطهیر کنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٦٦). و رجوع به تطهیر شود.
مترادف و متضاد واژهدان
طاهر کردن، نجاستزدایی کردن، طهارت گرفتن، پاک کردن غسل کردن حلال کردن ختنه کردن گناهزدایی کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
دود دادن بخور دادن، سوزاندن، اسفند دود کردن ختنه کردن، سنت کردن غبارروبی کردن