تصادم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.) به هم کوفتن، سخت به هم خوردن دو چیز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.) به هم کوفتن، سخت به هم خوردن دو چیز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تصادم . [ ت َ دُ ] (ع مص ) بهم واکوفتن . (زوزنی ). برهم زدن و با هم کوفتن و انبوهی کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بهم واکوفته شدن . (مجمل اللغة). بهم واکوفتن . و گاهی مراد از آن انبوه باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). خود را بیکدیگر زدن سواران و انبوهی کردن . (از اقرب الموارد): تصادم الجیشان و اصطدما. (اقرب الموارد). ◄ تصادف . رجوع بهمین کلمه شود.
مترادف و متضاد واژهدان
برخورد، تصادف درگیری
واژگان فارسی سره واژهدان
بهم کوفتن، برخورد