تشریح کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشریح کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بازنمودن مطلبی . تفسیر کردن . شرح و بیان موضوعی غامض . ◄ (اصطلاح پزشکی ) کالبدشکافی . رجوع به تشریح شود.
مترادف و متضاد واژهدان
توضیحدادن، تبیین کردن، شرح دادن شرحه شرحه کردن، قطعه قطعه کردن، کالبد شکافی کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
نگیزش، نگیختن، زندیدن