تشخیص دادن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
بازشناختن، شناختن بازشناسی کردن، شناسایی کردن تمیز دادن تعیین ماهیت کردن، پی بردن
فرهنگ طیفی واژهدان
استنباط کردن، بصیر بودن، دانستن، کشف کردن، پی بردن
نتیجهگیری کردن، تمیز دادن، نتیجهگرفتن، قضاوت کردن، برداشت کردن، استنباط کردن، دریافتن، دانستن، یافتن، دیدن انتخاب کردن قضاوت کردن در دادگاه، داوری کردن، رأی دادن، حکم کردن، قبول کردن دعوی