تسوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تسوک . [ ت َ س َوْ وُ ] (ع مص ) مسواک کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
تسوک . [ ت َ ] (اِ) تسو: ابر شهر، دارای ... و چهار طسوج (معرب از تسوک پهلوی، در فارسی تسو) یعنی محل است . ریوند یکی از آن چهار طسوج است . (یشتها ج ٢ ص ٣٣٠) و رجوع به تسو و تسوج و طسوج شود.