تریش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تریش . [ ت َ / ت ِ ] (اِ) پاره ٔ بلند کم عرض که از پارچه یا پوست یا امثال آنها جدا کنند. (فرهنگ نظام ). قطعه ای از پارچه و یا پوست و جز آن که بلند و باریک باشد. (ناظم الاطباء). تریشه . (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). و رجوع به تریشه شود.
تریش . [ ت َ ] (اِ) خدمت . (آنندراج ). به ترکی خدمت . (مؤیدالفضلا).
تریش . [ ت َی ْ ی ُ ] (ع مص ) به نیکی رسیدن و بدنبال آن، اثر آن بروی دیده شدن . (از اقرب الموارد). ارتیاش . (اقرب الموارد). رجوع به همین کلمه شود. ◄ ابوالفتوح در تفسیر خود کلمه ٔ «ریشا» را به نقل از عبداﷲ عباس، مجاهد و ضحاک و سدی به مال تفسیر کرده و اضافه میکند: یقول اعرب، تریش الرجل اذا تمول . (تفسیر ابوالفتوح چ ٢ ج ٤ ص ٣٥٦).