تریشه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تریشه . [ ت َ / ت ِ ش َ / ش ِ ] (اِ) تریش . (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ) : جلدی به تن خسته ٔ این زار نمانده ست سراج غمت بسکه کشیده ست تریشه . سلیم (از فرهنگ نظام ). و رجوع به تریش شود. ◄ تراشه و خرده که از تراشیدن چوب بیرون می آید. (از فرهنگ نظام ). چوب خرد نوک تیز که گاه شکستن هیزم، از هیمه جدا شود. چوب نسبةً خرد که از شکستن چوبهای خشک پیدا آید با نوک و اطرافی خلنده و برنده : تریشه ٔ اجاق گیرانه ٔ خوبیست . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).