تریز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تریز. [ ت ِ ] (اِ) شاخ جامه و قبا را گویند و آن دو مثلث باشد از دو طرف دامن جامه . (برهان ). قطعه ای از جامه و قبا و آن مثلث باشد. (غیاث اللغات ). شاخ جامه و قبا یعنی دو مثلث واقع در هر طرف دامن آن . (ناظم الاطباء). شاخ جامه که تیریز گویند. (فرهنگ رشیدی ). صاحب انجمن آرا در ذیل تریر آرد: بر وزن حریر، شاخ جامه باشد و آن دو مثلث است از دو طرف دامن جامه و آنراتیریز نیز گویند... و اینکه برهان تریر بر وزن حریرگفته و من نیز چنان نوشته ام خطاست و تریز است با زاء نقطه دار در آخر و آن مخفف تیریز است ... (انجمن آرا) (آنندراج ) : زین خام که دارد جگر پخته تریزش پرزی به هزار اطلس معلم نفروشم . خاقانی . ای ازل بر قد تو جست قبای ابدت دامن کشان بر پای هفته ات هفت بند از چپ و راست شش تریزت ز شش جهت پیر است . ملا ملک قمی (از انجمن آرا). ◄ بال و پر مرغان را نیز گفته اند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). بال مرغ . (ناظم الاطباء). و رجوع به تیریز و تریج شود.