تریان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تریان . [ ت ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهار اویماق است که در بخش قره آغاج و شهرستان مراغه و ٣٨ هزارگزی قره آغاج و ٢٧ هزارگزی جنوب شوسه ٔ مراغه به میانه قرار دارد. کوهستانی و سردسیر است و ١١٣ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه و محصول آنجا غله است .شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است وراه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
تریان . [ ت َ / ت ِ ] (اِ) طبقی بود که از بید بافند بر مثال سله . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٣٢٧). چیزی باشد از شاخ بید بافته بر مثال طبقی . (حاشیه ٔ همین کتاب ). چپینی باشد بر مثال طبقی ازبید. (فرهنگ اسدی نخجوانی ). طبقی بافته که از شاخ بید بافند. (صحاح الفرس ). ترنیان . (فرهنگ جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ) (ناظم الاطباء). طبقی را نیز گویند که از شاخ بید بافند. (برهان ). طبقی که از شاخه های بید بافند. (فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا) (آنندراج ). و چپین نیز گویند. (فرهنگ رشیدی ).چیزی باشد مثال طبقی از شاخ درخت بافند. (اوبهی ). سبدی که از شاخه های بید سازند. (ناظم الاطباء). ترینان . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ) : بیرون شد پیرزن سوی سبزه و آورد پژند چیده بر تریان . اسماعیل رشیدی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٣٢٧). برای مطبخت از کشتزار چرخ آرند بقول بر طبق مه بصورت تریان . فخری (از انجمن آرا). ◄ طبق چوبین . (برهان ) (ناظم الاطباء). و رجوع به ترنیان و ترینان شود.