ترکح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترکح . [ ت َ رَک ْ ک ُ ] (ع مص ) فراخ شدن و فراخ نشستن در مجلس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ دست در کاری کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ درنگ نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ تصرف کردن در کار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : اخطار خطیرو اغنام کثیر... بحیطه ٔ ترکح درآمده اکراد... مطیع امر گردون مطاع گشتند. (دره ٔ نادره چ شهیدی ص ٣٣٤).