ترسنده شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترسنده شدن . [ ت َ س َ دَ / دِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) بیمناک شدن . وحشت زده شدن . خائف شدن : ترسنده از آن شدم که ناگاه ز جان بی وصل لبت کنیم قالب خالی . سعدی . ♦ ترسنده دل شدن ؛ متوحش شدن : لشکر شاه از آن زنگیان ترسنده دل شدند و همچنان جنگ میکردند. (اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی ). و رجوع به ترسنده شود.