تر داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تر داشتن . [ ت َ ت َ ] (مص مرکب ) تازه و آبدار کردن . ♦ تر داشتن زبان ؛ رطب اللسان : تا زبان دارم زیبد که زبان به ثنا گفتن او دارم تر. فرخی . روز و شب پیش همه خلق زبان به ثنا گفتن او دارد تر. فرخی . فرخی، زیبد و واجب بود و هست سزا که همه سال بدین شکر زبان داری تر. فرخی . و رجوع به تر شود.