تبیره زن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبیره زن . [ ت َ رَ / رِ زَ ] (نف مرکب ) طبال و طبل زن . (ناظم الاطباء) : رعد تبیره زن است برق کمندافکن است وقت طرب کردن است، می خور کت نوش باد. منوچهری . تبیره زن بزد طبل نخستین شتربانان همی بندند محمل . منوچهری . تبیره زن از خارش چرم خام لبیشه درافکند شب را بکام . نظامی . رجوع به تبیر و تبیره و دیگر ترکیبهای آندو در همین لغت نامه شود.