تبارک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبارک . [ ت َ رُ ] (ع مص ) فال نیک گرفتن بچیزی . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بلند شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (فرهنگ نظام ). ◄ بابرکت شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). ◄ خجسته و مبارک شدن . (فرهنگ نظام ). ◄ خجسته و مبارک کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ پاک گشتن . (فرهنگ نظام ). ◄ زیاده شدن و بزرگ شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ بزرگ بودن . (فرهنگ نظام ). ◄ بزرگوار کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). ◄ و بفتح «را» (تبارَک )، صیغه ٔ ماضی معلوم از باب تفاعل بمعنی بزرگ شد چون اسم الهی را حال واقع میشود لهذا معنی «بزرگ است » مراد باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). بفتح «راء» از باب تفاعل است، بمعنی بزرگ و مبارک و پاک و بلند شد. (فرهنگ نظام ). بزرگ و پاینده و با نیکی بسیار است . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). ناظم الاطباءآورده : تبارک [ رَ ] ص (صفت ) پ (پارسی ) مأخوذ از عربی، مبارک و خجسته و میمون و بابرکت، و خداوند تبارک و تعالی یعنی خدای بزرگ و بلندتر از همه چیز - انتهی . اما باید دانست که در عبارت مذکور جمله ٔ «تبارک و تعالی » دعائیه و معترضه است نه صفت «خداوند» چنانکه «تعالی » در «حق تعالی » و «باری تعالی » : تبارک خطبه ٔ او کرد و سبحان نوبت او زد لعمرک تاج اوشد قاب قوسین جای او آمد. خاقانی .
تبارک . [ ت َ رَ ] (اِ مصغر) مصغر تبار است بمعنی اهل و دودمان و آوردن کلمات مصغر به معانی مختلف تصغیر و گاه برای ملاحت کلام و ظرافت تعبیر در آثار مولانا و معارف بهأولدشواهد زیاد دارد... (فیه مافیه چ بدیعالزمان فروزانفر ص ٢٦٠) : ... و نه آنها که به ایشان تفاخر می آوردند و نه تبارک ایشان کوزه است که آنرا حق تعالی بر بعضی پرآب می نماید... (فیه مافیه ایضاً ص ٢٧).
تبارک . [ ت َ رَ ] (اِخ ) نام سوره ای قرآنی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نام سوره ٔ ملک است که با کلمه ٔ تَبارَک َ (تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شی ٔ) آغاز میشود : آن خر پدرت بکشت خاشاک زدی مامات دف دورویه چالاک زدی این بر سر گورها تبارک خواندی و آن بر در خانه ها تبوراک زدی . (منسوب به رودکی ).