تافته گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تافته گشتن . [ ت َ / ت ِ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) خشمناک گشتن . تافته شدن : چون موفق شنید که عمرو تافته گشت و قصد کرد که بنفس خویش به شیراز آید. (تاریخ سیستان ). گرنه هوا خشمناک و تافته گشته ست گرم چرا شد چنین چو تافته کانون . ناصرخسرو. ◄ غمگین گشتن . دل آزرده شدن . نگران شدن . مضطرب شدن . پریشان گشتن : پس چون بعد از آن برپای خاستی [ آدم ] آواز فرشتگان نتوانستی شنید سخت غمگین شد و تافته گشت . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). همه تنگدل گشته و تافته سپرده زمین شاه نایافته . فردوسی . چون بر او چیپال شاه هندوستان خبر یافت، تافته گشت [از آمدن محمود غزنوی ] و رسول فرستاد سوی امیرمحمود که اگر این عزم را بیفکنی ... پنجاه فیل خیاره بدهم . (زین الاخبار گردیزی ). ◄ برافروخته شدن از حرارت . گرمی یافتن . گرم شدن : چون گشت هوا تافته از آتش حمله جز سایه ٔ تیغ تو نباشد زبر فتح . مسعودسعد.