بیوگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیوگ . [ ب َ ] (اِ) پیوگ . بُیوک . عروس . (اسدی ) (برهان ) (جهانگیری ) (آنندراج ). عروس . مقابل داماد. (ناظم الاطباء). عروس بود بلغت خراسانی . (اوبهی ). عروس، نسبت به داماد و نسبت به مادر شوهر و پدرشوهر. (یادداشت مؤلف ) : بسا که مست درین خانه بودم و شادان چنانک جاه من افزون بد از امیر و بیوگ . رودکی . همه ساز عروسی کرده شهرو بیوگش ویسه و داماد ویرو. (ویس و رامین ازجهانگیری و سروری ). زن ویرو بود شایسته خواهر بیوگ من بود بایسته دختر. (ویس و رامین از جهانگیری ). ♦ نوبیوگ ؛ نوبیوک . نوعروس : بس عزیزم بس گرامی شاد باش اندرین خانه بسان نوبیوگ . رودکی .