بیمند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیمند. [ م َ ] (اِ) آلتی است که باغبان با آن طائران را بپراند. (از آنندراج ). هر آلت صداداری که بواسطه ٔ آن طیور را از باغ ترسانیده بیرون کنند. ◄ صفیر آسیا. ◄ زنگی که پاسبانان و خدمتگاران میزنند. (ناظم الاطباء).
بیمند. [ م َ ] (اِخ ) میمند. نام شهری است به کرمان .(از معجم البلدان ). کلمه ظاهراً دگرگون شده ٔ میمند است . و رجوع به مرآت البلدان ج ١ ص ٣٢٧ و میمند شود.