بیمایگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیمایگی . [ ی َ / ی ِ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی مایه . افلاس و احتیاج . (آنندراج ). فقر و پریشانی و گدائی و بی نوائی . (ناظم الاطباء). نداشتن مایه . نداشتن سرمایه . (یادداشت مؤلف ) : که از بینوایی و بیمایگی گرفتم درین خانه همسایگی . سعدی . ◄ نداشتن علم و فضل . نداشتن علم و ادب و صنعت . (یادداشت مؤلف ).