بیمارداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیمارداری . (حامص مرکب ) مریض داشتن . مریض داری . ◄ پرستاری و مواظب بیمار بودن . (ناظم الاطباء). پرستاری بیمار. بیماربانی . بیماروانی . پرستاری . تمریض . (یادداشت مؤلف ) : بود بیماری شب جان سپاری ز بیماری بتر بیمارداری . نظامی . نپرداخت چشمش بحال دل ما ز بیماربیمارداری نیاید. دانش (از آنندراج ). ♦ بیمارداری کردن ؛ پرستاری کردن از بیمار. (ناظم الاطباء). تمریض . (منتهی الارب ). تطلیة. (منتهی الارب ) (المصادر زوزنی ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی