بی قدم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی قدم . [ ق َ دَ ] (ص مرکب ) (از: بی + قدم ) بیگام . ♦ دم بی قدم ؛ گفتار بدون کردار. سخن بی عمل . حرف بدون اقدام : بمعنی توان کرد دعوی درست دم بی قدم تکیه گاهیست سست . سعدی . ◄ کنایه از بی اصل و بی بنیاد. (آنندراج ). بدبخت و بی شأن . (ناظم الاطباء). رجوع به قدم شود.