بکخیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بکخیان . [ ب ُ ] (اِ) چیزی گنده و ناهموار. (از جهانگیری ). ◄ (ص )بی مغز و میان تهی، و آن مخفف پوک است . (از جهانگیری ). ◄ (اِ) پتک آهنگران . (از جهانگیری ).
بکخیان . [ ب َ ] (اِ) بی هنر و خودآرای باشد و آنرا لک نیز گویند چنانکه لک و بک مشهور است . (جهانگیری ).