بکتاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) (اِمر.)<BR>۱- هر یک از خادمان یک امیر.<BR>۲- بزرگ ایل و طایفه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) (اِمر.) ۱- هر یک از خادمان یک امیر. ۲- بزرگ ایل و طایفه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بکتاش . [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرحمت آباد بخش میاندوآب شهرستان مراغه . سکنه آن ١٢٦٧ تن . آب از زرینه رود و چاه . محصول آنجا غلات، چغندر، کشمش، بادام و کرچک . شغل اهالی آن زراعت و جاجیم بافی . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
بکتاش . [ ب َ ] (اِخ ) نام مردی بود از اهل خراسان صاحب کمالات نفسانی و روحانی و در بلاد روم با عثمان بک جد امجد سلاطین سلسله ٔ عثمانیه رابطه داشته . طریقه ٔ فقر بکتاشیه به او منسوب است . (انجمن آرا) (آنندراج ). رجوع به بکتاشیه شود.
بکتاش . [ ب َ ] (اِخ ) نام غلام حارث بن کعب قزداری بوده که رابعه بنت کعب که زنی عارفه بود، به وی علاقه پیدا کرد و حارث برادر رابعه که حکومت بلخ داشته پس از اطلاع، خواهر خود را کشت و بکتاش نیز حارث را کشت و خود را نیز بر سر قبر رابعه بخنجر هلاک کرد و این حکایت علی الاجمال در الهی نامه ٔشیخ عطار منظوم است . هدایت صاحب انجمن آرا نیز آن قصه را بسطی داده و منظوم کرده و بکتاش نامه و گلستان ارم نام نهاده است . (از انجمن آرا) (از آنندراج ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه