بکا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بکا. [ ب ُ] (ع اِ) بکای [ بکاء ] . گریه . (ناظم الاطباء). گریه . (مهذب الاسماء). اشک و زاری . بمعنی گریه که اشک ریختن باشد. (غیاث ). گریه . (مؤید الفضلاء) : تا چو شاه نحل شاه انگیخت لشکر چشم خصم صد هزاران چشمه شد چون خانه ٔ نحل از بکا. خاقانی . ناله و نوحه کنند اندر بکا شیعه عاشورا برای کربلا. مولوی . زآنکه ظاهر خاک اندوه و بکاست در درونش صدهزاران خنده هاست . مولوی . ♦ با بکا شدن ؛ گریان شدن : گر باغ تازه روی و جوان گشت و خند خند چون ابر نال نال و چنین با بکا شده ست . ناصرخسرو. ♦ زار و بکا کردن ؛ زاری و گریه کردن . (ناظم الاطباء). و رجوع به بکای و بکاء شود.
بکا. [ ب َ ] (اِ) بکاء، بَکی ̍ . نباتی است . (منتهی الارب ). نام یک قسم گیاهی است . (ناظم الاطباء). رجوع به بکاء، بکی، و تذکره ٔ ضریر انطاکی ص ٨٤ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
اشک ریختن، گریستن، گریه کردن (متضاد: خندیدن) گریه