بونی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بونی . (اِخ ) از جمله کسانی است که در کیمیا (زرسازی ) بحث کرده و بعمل رأس و اکسیر تام رسیده است . (ابن الندیم ).
بونی . (ع اِ) نوعی از خرما. (تفلیسی ). (یادداشت بخط مؤلف ).
بونی . (ص نسبی ) منسوب به بونه که شهری است در ساحل آفریقا. (الانساب سمعانی ) (لباب الانساب ). ◄ منسوب است به بون که شهرکی است از بادغیس هرات . (لباب الانساب ) (الانساب سمعانی ). و رجوع به بون شود.