بوقلمونی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوقلمونی . [ ق َ ل َ ] (ص نسبی ) رنگارنگ . مختلف اللون . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) : خوبتر از بوقلمون یافتم بوقلمونیها در نوبهار. منوچهری . ◄ (حامص ) حالت و چگونگی بوقلمون . رنگارنگی : کاین نمط از چرخ فزونی کند با قلمم بوقلمونی کند. نظامی .