بوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- نیست شدن، هلاک گشتن.<BR>۲- نیستی، کساد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- نیست شدن، هلاک گشتن. ۲- نیستی، کساد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوار. [ ب َ ] (ع مص ) کاسد شدن بازار یا متاع . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ♦ بَوارالاَیَّم ؛ کساد زن بیوه که چندی در خانه بی شوهر بماند. یقال نعوذ باﷲ من بوارالایم ... (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ هلاک شدن . (ترجمان القرآن ) (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). هلاکی . (منتهی الارب ) (غیاث ) : حالی ذات او از... مخافت بوار مسلم گردد. (کلیله و دمنه ). ♦ دارالبوار ؛ جهنم . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ مص ) خرابی . (غیاث ). زمین خراب و نامزروع . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
فرسوده، کهنه، مندرس (متضاد: نو) کساد، کسادی فنا، نیستی، هلاک (متضاد: بقا) خرابی، ویرانی (متضاد: آبادی) بایر، لم یزرع، نامزروع (متضاد: پررونق)
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه