بهرام سالکی | مثنوی گرگ نامه | ۱۰ - من سقوطی کردهام از آسمان
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
من سقوطی کردهام از آسمان وز خطا، پرواز خواندم نام آن شکر ایزد، فارغم از کفر و دین عالمی از شک من اندر یقین آنچه در اصلاح خود کوشیدهام راست گویم؟ گاو نر دوشیدهام! خود شدم درمانده از گرگ درون گرگ نه، دیوی همه جهل و جنون بر جنونش، سحر و دارو بیاثر جهل او، از علم لقمان بیشتر آنچه پندش دادهام پنجاه سال هر چه عمری دادم او را گوشمال نام توبه، از لبش نشنیدهام گر شما دیدید، من هم دیدهام! همچو نابینا که چسبد بر عصا حرص را از خود نمیسازد جدا ای مسلمانان، به فریادم رسید دیگران را هیچ، من را هم درید