فرهنگ لغت

بهرام سالکی | اشعار نو | ۵ - نیام

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

سربازها، بازگشتند، با تیغ‌های خفته در نیام. بی‌جنگ، بی‌امید، و در کوله‌بارشان، زهر شکست، چون موریانه‌ای، شمشیرهای چوبی آنان را با حرص می‌جوید! پاییز ۱۳۹۰

معنی بهرام سالکی | اشعار نو | ۵ - نیام | فرهنگ لغت