بلغاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلغاک . [ ب ُ ] (اِ) شور و غوغای بسیار، چه بل به معنی بسیارست و غاک به معنی شور و غوغا. (از آنندراج ) (از هفت قلزم ). آشوب . فتنه . (فرهنگ فارسی معین ). بلغاق . بولغاق . و رجوع به بُل شود : مرا چون زلف تو تشویش از آنست که چشمت در جهان افکند بلغاک . ابن یمین (از آنندراج ). به گیتی گشت بلغاکی پدیدار که مردم در زمین دررفت چون مار. خسرو دهلوی (از آنندراج ذیل بل ).