بلاگردان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ. گَ) [ ع. ] (ص فا.)<BR>۱- دفع کنندة بلا.<BR>۲- حافظ.<BR>۳- چیزی که بلا را از آدمی دور گرداند، صدقه، قربانی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ. گَ) [ ع. ] (ص فا.) ۱- دفع کننده بلا. ۲- حافظ. ۳- چیزی که بلا را از آدمی دور گرداند، صدقه، قربانی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلاگردان . [ ب َ گ َ ] (نف مرکب ) بلاگرداننده . دفعکننده ٔ بلا و بدی . (ناظم الاطباء). چیزی یا کسی که ضرر را بگرداندو دفع کند. ◄ حراست کننده . (ناظم الاطباء).حافظ. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ قربان و تصدق کرده شده . (غیاث اللغات ). صدقه و قربانی . (آنندراج ). چیزی که بلا را از آدمی دور گرداند. صدقه . قربانی . (فرهنگ فارسی معین ). چیزی یا کسی که ضرر و زیان ناشی از حادثه ای را به خود می گیرد و از سرایت آن به دیگری جلوگیری می کند. (فرهنگ لغات عامیانه ) : بلاگردان جان و تن دعای مستمندانست که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد. حافظ. بی بلاگردان خطر دارد ز چشم شور حسن وای بر شمعی که راند از نظر پروانه را. صائب (از آنندراج ). ♦ بلاگردان کسی شدن ؛ بجان خریدن بلا تا او سالم ماند. گویند خدا مرا بلاگردان تو کند. (از یادداشت مرحوم دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
صدقه، قربانی برخی بلاچین
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی