بغند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ غَ) (اِ.) چرم، پوست حیوان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ غَ) (اِ.) چرم، پوست حیوان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بغند. [ ب َ غ َ ] (اِ) پوستی است غیر کیمخت که آنرا غرغن خوانند و کفش از آن دوزند. (برهان ) (مؤید الفضلاء). پوست غیر کیمخت که غرغن و غرغند نیز گویند. (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از فرهنگ نظام ) (جهانگیری ) (رشیدی ). غرغن که پوستی غیر کیمخت بود و از آن کفش دوزند. (ناظم الاطباء). کناره های کیمخت که غرغن نیز گویند. (سروری ) : در حمله از تکاور دشمن جدا کند کیمخت را بناچخ شش مهره از بغند. سوزنی (از جهانگیری ) (از رشیدی ). روز هیجا از سر چابک سواری بردری از فرخش و ران اسب خصم کیمخت و بغند سوزنی (از سروری و رشیدی ) (فرهنگ نظام ) (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ پرسش و سؤال . ◄ رودخانه . (ناظم الاطباء).