بغداد خراب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بغداد خراب . [ ب َ دِ خ َ ] (ترکیب وصفی ) بغداد خالی . بغداد کهنه . (آنندراج ). کنایه از گرسنگی و شکم خالی باشد. (برهان ) (از فرهنگ نظام ) (انجمن آرا) (هفت قلزم ). شکم خالی . (شرفنامه ٔ منیری ) (غیاث ) (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ لغت نامه ) (مؤید الفضلاء). کنایه از شکم خالی مقابل بغداد معمور. (آنندراج ) : بغداد خرابت از خراسان آباد کنم بنام بغداد . بسحاق اطعمه (از انجمن آرا) (از آنندراج ). و رجوع به بغداد خالی و بغداد کهنه شود. ◄ کنایه از ساغر خالی از شراب .(از برهان ) (هفت قلزم ) (غیاث ) (از آنندراج ) (از فرهنگ نظام ). ♦ بغداد کسی خراب بودن ؛ کنایه از گرسنه بودن : سرتاسر آفاق همه بوی کباب است این با که توان گفت که بغداد خراب است . بسحاق اطعمه (از فرهنگ ضیا). شود بغداد طبع من خراب از بوی داروها چو پیر کازرونی شیر در ریچار میریزد. بسحاق اطعمه . ♦ امثال : اگر دانی که نان دادن ثواب است تو خود میخور که بغدادت خراب است . (از فرهنگ نظام ) (از امثال و حکم دهخدا). چو شط، چشم خلیفه گر پرآب است عجب نبود که بغدادش خراب است سلیم قحطیه (از آنندراج ).