بسلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بسلة. [ ب َ ل َ ] (اِخ ) یکی از رباطهای (مرزبانی های ) مسلمانان بود که سپاهیان اسلامی در آنجا مرزبانی میکردند. (از معجم البلدان ).
بسلة. [ ب ُ ل َ ] (ع اِ) بسل . اجرت افسونگر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مزد افسونگر. (مهذب الاسماء). اجرت راقی . (اقرب الموارد).
بسله . [ ب َ ل َ / ل ِ ] (اِ) بسیله . بِسلاّ . بسیل، دانه ای است مابین ماش و عدس که آن را مُلک خوانند و به عربی خلر خوانند. (برهان ). دانه ٔ مابین ماش و عدس که آن را مُلک نیز گویند و بتازی خلر. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). نوعی نخود. (دزی ج ٢ص ٨٧). دانه ای است مانند ماش که در میان باقلا باشد و در حوالی لرستان مانند عدس و باقلا پزند و خورند و آن را ملک خوانند و به عربی خلر خوانند. (سروری ) (از رشیدی ). رجوع به بسل و تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ص ٧٨ و شعوری ج ١ ورق ١٩٥ شود.