بسلانیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بسلانیدن . [ ب ِ س ِ دَ ] (مص ) بسلاندن . مخفف بگسلانیدن باشد. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (جهانگیری ) (مؤید الفضلاء). کشیدن و شکستن . (ناظم الاطباء). پاره کردن . گسستن . رجوع به بسلاندن و گسلانیدن و گسیختن و شعوری ج ١ ورق ٢٠٧ و رشیدی شود.