بستانکار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ) (ص فا.) طلبکار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ) (ص فا.) طلبکار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بستان کار. [ ب ُ ] (نف مرکب ) باغبان . آنکه مباشر کار باغ، بستان و بوستان باشد. ◄ صیفی کار.
بستان کار. [ ب ِ ](نف مرکب ) داین . (واژه های نو فرهنگستان ایران ). طلبکار مقابل بدهکار و مدیون و مقروض . (دزی ج ١ ص ٨٣). ♦ بستانکار با وثیقه ؛ بستانکاری که طلبش بوسیله ٔ وثیقه تضمین شده باشد. (فرهنگ فارسی معین ). ♦ بستانکار عادی ؛ بستانکاری که وثیقه ندارد و حق تقدمی هم ندارد. غریم . (فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
بستانکار، داین، طلبکار، وامخواه (متضاد: بدهکار، مدیون، وامدار)
فرهنگ طیفی واژهدان
طلبکار، سپردهگذار، شخص وامدهنده اعتباری محتال
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی