بزگیری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزگیری . [ ب ُ ] (حامص مرکب ) گرفتن بز. بز گرفتن . رجوع به بز گرفتن شود. ◄ مکر و حیله کردن . (غیاث اللغات ). کنایه ازمکر و حیله کردن . (آنندراج ). ◄ دزدی . (غیاث اللغات ). کنایه از دزدی . (آنندراج ) : هرچه بزگیری ازاشعار عزیزان کردی خطبه ٔ دفتر رنگین تو خواهم کردن . واله هروی (از آنندراج ). نیست از بیع گله اش سیری که کند همچو گرگ بزگیری . میریحیی کاشی (از آنندراج ).