برچدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برچدن . [ ب َ چ ِ دَ ] (مص مرکب ) برچیدن . در تمام معانی مخفف برچیدن . (برهان ). ◄ در نوردیدن : برچد بنفشه دامن و از خاک برنوشت . منوچهری . ◄ فراهم آوردن . گرد کردن . (ناظم الاطباء). ◄ التقاط. برگرفتن چنانکه مرغ دانه را از زمین : نداند زمن بر چدن دانه نیز که کورست و کور آید از خانه نیز. اسدی . دانه باشی مرغکانت برچنند غنچه باشی کودکانت برکنند. مولوی . ◄ یکسو زدن . برگفتن : هوای قیرگون برچد نقاب قیرگون از رخ سپهر ساج گون بنهاده تاج عاجگون بر سر. عمعق بخاری . ♦ برچدن گل ؛ گل از شاخه باز کردن : گل برچنند روزبروز از درخت گل زین گلبنان هنوز مگر گل نچیده اند. سعدی . و رجوع به چدن و چیدن شود. ♦ برچدن شکر از حدیث کسی ؛ از سخنان شیرین او بهره مند شدن و لذت سمع یافتن : حدیثی بگو تا شکر برچنم بمن برگذر تا شوم عنبری . (از سندبادنامه ). ♦ برچدن مکافات ؛ جزا و پاداش یافتن : تو دانی که مردم که نیکی کند کند تا مکافات آن برچند. ابوشکور.